کاش بروم جایی از همه دورتنها و غوطه ور در دنیای خیالمن باشم و دمی باشد و یک ورق کتابکلبه ای مسکوتو چراغکی که سوسو بزند در تنهایی خویشآزاد باشم من شاید در تالاب اندیشه ها گم بشوم، همراه قایقی کاغذیخسته از دغدغه هابه دور از دغدغه هابا پارویی از جنس قلم حریصانه به جنگ با کلمات بروم و چه روزیست آن روزخوشبخت ترینم من.روزی که مشغله ها محو بشوندلب را با فنجانی آرامش، تر کردو دل را با نسیم گریز پا گره زدآنگاه بایستد زمانتا به ابدو من در گوش دلم، الفبای دلجویی نجوا بکنم.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 1:31 توسط زینب رسولی
|
برچسب:
نویسنده: غزل حسنی
تاريخ: دوشنبه
13 تير
1401 ساعت: 13:20